محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

161

خلد برين ( فارسى )

استوار نافذ گرديد و چون لشكر ظفر شعار ، قلعه را مركزوار در ميان گرفته آغاز گير و دار نمودند اهل قلعه از مشاهدهء تسلط و اقتدار غازيان شيرشكار ، ترك عناد و استكبار نموده روى اطاعت به درگاه فلك پيشگاه آوردند و شهريار روزگار ، اشرار آن طايفهء خاكسار را به قتل رسانيده اخيار ايشان را رعايت و تربيت فرمود و ايالت ولايت ديار بكر را به محمد خان استاجلو عنايت نموده خدمتش را متوجه آن ولايت گردانيد . و بعد از روانه شدن محمد خان ، رايت ظفر آيت عازم ولايت اخلاط گرديده در عرض راه شرف الدين بيك حاكم بتليس با پيشكشهاى نفيس به درگاه جهان - پناه شتافته شرف بساط بوس دريافت و منظور انظار لطف و احسان و مشمول عواطف بىكران خاقان سكندر شان و انيس و جليس ساير نزديكان آستان سلطنت آشيان گرديد . و بعد از آن كه خسرو آفاق روزى چند در ولايت اخلاط به بسط بساط انبساط پرداخت به عزم قشلاق ، رايت آفتاب اشراق به جانب خوى برافراخت . ذكر محاربهء خان محمد استاجلو با ساروقپلان پسر علاء الدولهء ذو القدر و قتل آن بد اختر چون پرتو آفتاب عنايت بىغايت سايه بر سر خان محمد انداخته خدمتش را به حكومت ديار بكر روانه ساخت بعد از ورود خان محمد به آن ولايت قايتمس بيك برادر امير بيك موصلو كه حاكم آنجا بود و چنانچه ايمائى به آن شد به آستان گردون شان شتافته منصب والاى مهردارى يافت رايت مخالفت بر افراخت و به ضبظ شهر و حصار پرداخته غازيان شيرشكار را محتاج به خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه ساخت و از اين راه سپاه ظفرپناه در صحرا قشلاق نمودند . و اين معنى باعث جرأت و دليرى اكراد ديار بكر و وسيلهء ارتفاع غبار نزاع ايشان گرديده به تاخت اطراف اردو مىپرداختند و هر كه را مىديدند از لباس حيات عريان مىساختند . رفته رفته از اين رهگذر كار به جائى رسيد كه خوردنى در معسكر ظفر اثر مانند